به مناسبت گرامی داشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

منبع:http://parspersian.blogfa.com/

اطلاعیه

 

                 همایش بزرگداشت فردوسی

پنجشنبه 30/اردیبهشت/1389 مجتمع فرهنگی   سینمایی دزفول ساعت 9 شب

      سخنران:دکتر فریدون جنیدی

منبع :http://zaraki.blogfa.com/

سومين بزرگداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي

 

به گزارش روابط عمومی دایره المعارف بزرگ اسلامی، سومين بزرگداشت حكيم ابولقاسم فردوسي به مناسبت هزاره شاهنامه در فرهنگستان هنر برگزار مي‌شود.
به گزارش روابط عمومي فرهنگستان هنر، اين بزرگداشت در قالب جشنواره شاهنامه خواني عشاير و آيين هاي پهلواني به همراه نقالي،‌موسيقي حماسي و نمايشگاه شنبه 25 ارديبهشت از ساعت 10 صبح در تالار ايران فرهنگستان هنر برگزار مي‌شود.

قرار است در بخش"شاهنامه خواني در فرهنگ و هنر عشاير ايران" اين جشنواره هنرمنداني از اصفهان،‌كهكيلويه و بويراحمد،‌ خراسان،‌لرستان، خوزستان ،‌بوشهر و عشاير قشقايي، بختياري، لكي و كردي به اجراي برنامه بپردازند.

علاقه‌مندان براي حضور در اين برنامه مي توانند به خيابان ولي‌عصر، تقاطع طالقاني،‌شماره 1552 فرهنگستان هنر، سالن ايران مراجعه كنند.

مراسم نکوداشت استاد بزرگ سخن پارسی حکیم ابوالقاسم فردوسی

این مراسم را انجمن ترویج زبان و ادب فارسی به مدیریت استاد دانشمند دکتر مهدی محقق به میزبانی آقای اکبر رفیعی (که در دولت آباداصفهان برگزار شد) در باغ شخصی ایشان که بوستان سرای فردوسی نام دارد برگزار کرد و استادانی چون دکتر دادبه دکتر نوریان دکتر محقق دکتر کهدویی و دکتر موسوی گرمارودی حجت الاسلام دعایی و ...  حضور و سخنرانی داشتند...

منبع :http://drmodarreszadeh.blogfa.com/

سعديا! چون تو کجا نادره گفتاري هست؟

 

سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟

یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟

یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟

هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست

« مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هست

یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست »

لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس

به هوس بال زد و گشت گرفتار قفس

پایبند تو ندارد سر دمسازی کس

موسی اینجا بنهد رخت به امید قبس

« به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس

که به هر حلقهٔ زلف تو گرفتاری هست »

بی‌گلستان تو در دست بجز خاری نیست

به ز گفتار تو بی‌شائبه گفتاری نیست

فارغ از جلوهٔ حسنت در و دیواری نیست

ای که در دار ادب غیر تو دیاری نیست!

« گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست

در و دیوار گواهی بدهد کاری هست »

دل ز باغ سخنت ورد کرامت بوید

پیرو مسلک تو راه سلامت پوید

دولت نام توحاشا که تمامت جوید

کآب گفتار تو دامان قیامت شوید

« هرکه عیبم کند از عشق و ملامت گوید

تا ندیده است تو را، بر منش انکاری هست »

روز نبود که به وصف تو سخن سر نکنم

شب نباشد که ثنای تو مکرر نکنم

منکر فضل تو را نهی ز منکر نکنم

نزد اعمی صفت مهر منور نکنم

« صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم؟

همه دانند که در صحبت گل خاری هست »

هرکه را عشق نباشد، نتوان زنده شمرد

وآن که جانش ز محبت اثری یافت، نمرد

تربت پارس، چو جان جسم تو در سینه فشرد

لیک در خاک وطن آتش عشقت نفسرد

« باد، خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد

آب هر طیب که در طبلهٔ عطاری هست »

سعدیا! نیست به کاشانهٔ دل غیر تو کس

تا نفس هست، به یاد تو برآریم نفس

ما بجز حشمت و جاه تو نداریم هوس

ای دم گرم تو آتش زده در ناکس و کس!

« نه من خام طمع عشق تو می‌ورزم و بس

که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست »

کام جان پر شکر از شعر چو قند تو بود

بیت معمور ادب طبع بلند تو بود

زنده جان بشر از حکمت و پند تو بود

سعدیا! گردن جانها به کمند تو بود

« من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود؟

سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست »

راستی دفتر سعدی به گلستان ماند

طیباتش به گل و لاله و ریحان ماند

اوست پیغمبر و آن نامه به فرقان ماند

وآن که او را کند انکار، به شیطان ماند

« عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند

داستانی است که بر هر سر بازاری هست »