نشست‌هاي ادبي مختلفي در شهر برگزار مي‌شود، اما نشست‌هايي كه به دور از نگاه خاص به يك جريان يا يك كتاب خاص، كليت موضوع ادبيات را زير نظر بگيرد و درباره آن بحث كند خيلي كم اتفاق مي‌افتد.

«چهارسوي شعر» يكي از آن نشست‌هاي گاه و بيگاه درباره موضوع ادبيات (و شعر) است كه دفتر شعر جوان به صورت ماهانه برگزار مي‌كند. در آخرين نشست از اين سلسله برنامه شمس لنگرودي به «پرسش‌هاي شعر امروز» پاسخ داد.

در يكي از روزهايي كه خيلي از مردم در خانه‌هايشان ديدار‌هاي جام جهاني فوتبال را تماشا مي‌كردند در گوشه‌اي از شهر، نشستي برگزار شد تا جمعي از مردمان همين شهر به «پرسش‌هاي شعر امروز ايران» فكر كنند.

در ابتداي اين نشست كه به صورت پرسش و پاسخ برگزار شد، شمس لنگرودي در پاسخ به اين سوال كه «چرا بايد شعر خواند؟» به شكل‌گيري 3 جريان در تاريخ بشر اشاره كرد كه فيلسوفان، سياستمداران و هنرمندان نمايندگان آنها هستند.

وي گفت: برخلاف 2 دسته نخست كه هر كدام با هدفي در پي سازماندهي به آگاهي‌هاي خود بودند، دسته سوم هنرمندان هر چه بيشتر در جهان دقت مي‌كردند، بيشتر حيران مي‌شدند، آنها با ناخودآگاهشان زندگي مي‌كردند چراكه بخشي از خواسته‌هاي انسان‌ها كه به آن نمي‌رسند به شكل رويا يا هنر تجلي مي‌كند.

شمس لنگرودي با تاكيد بر اين كه در شعر برخلاف سياست و فلسفه، معناي دقيق و قطعي وجود ندارد به اين سخن آندره ژيد اشاره كرد كه: «شعر را جنون ديكته مي‌كند و عقل مي‌نويسد».

دهه‌بندي شعر بي‌معناست

بخشي از اين نشست پرسش و پاسخ به موضوع دهه‌بندي‌هاي رايج در نقد شعر ايران گذشت كه مولف «تاريخ تحليلي شعر نو» آغاز اين رويكرد را از نقدهاي محمد حقوقي با هدف تاريخ‌بندي دوره‌هاي شعر شاعران دانست.

وي سپس ضمن تاكيد بر اين نكته كه «دهه‌بندي شعر بي‌معناست» گفت: شعر دهه 70 خانه‌تكاني شعر ايران بود، اما به اين معني نيست كه شعر دهه 70 عالي است، چراكه كار آنها مانند شعر نسل بيت در آمريكا بود كه از سال 1352 شروع شد و در اواسط دهه 60 توانست شعر آمريكا را متحول كند.

وي سپس به بازخواني تاثيرات شعر دهه 70 در فضاي ادبي ايران پرداخت و گفت: شعر دهه 70، رويگرداني درست نسبت به زيباشناسي شعر ايران و فخامت و سمبوليسم غيرضروري شعر و عصياني عليه فرسايش شعر بود و من از ضربه‌هايي كه آنها به زيباشناسي رايج شعر زدند تاثيرگرفتم و ادامه اين تاثير در شعر شاعراني كه امروز شعر مي‌گويند ديده مي‌شود.

به گفته وي در در دهه‌هاي گذشته مخاطب فقط شعر شاملو را دوست داشت، اما ضربه‌هايي كه به زيبايي‌شناسي شعر زده شد باعث شد كه هم ديدگاه شاعران و هم ديدگاه مخاطبان عوض شود و امروز شاعراني كه شعر را براي مخاطب مي‌گويند از اين تغيير نگرش استفاده كنند و شعرشان مورد توجه واقع شود.

شمس لنگرودي به دسته‌بندي گرايش‌هاي ادبي پس از مدرنيته پرداخت و گفت: در شعر مدرن، شاهد دو شاخه هستيم، يكي شاخه‌اي كه شعر را براي مخاطباني مي‌خواهند كه مساله آنها شعر است، اين گونه شاعران كه براي مخاطب خاص شعر مي‌گويند داراي مكانيسمي دقيق و عالي هستند و شعر آنها را تنها نخبگان مي‌خوانند. شعر مالارمه، بودلر، رمبو و پاز در ادبيات جهان و نيما در شعر فارسي از اين دسته‌اند.

وي گروه دوم را گروهي دانست كه علاوه بر ارزش‌هاي هنري به مخاطباني از بدنه جامعه توجه دارند و شعر هوگو، ناظم حكمت، برشت، نرودا و لوركا نمونه‌اي از اين نگرش است.

نيما در ميان مردم عادي مخاطبي ندارد

وي گفت: هنرمندان نخبه‌گرا در درجه اول شاعرساز و هنرمندساز هستند، نيما استاد شاعران پس از خود است و شاملو، سپهري و فروغ هر كدام از تئوري‌هاي او استفاده مي‌كنند تا شعري بگويند كه در بدنه جامعه نفوذ كند، شعر خود نيما اگرچه ناظر بر مردم و بدنه آنهاست در ميان مردم عادي مخاطبي ندارد ولي تاثيرگذاري او بر شاعران ديگر راه شعر را باز مي‌كند.

شاعر مجموعه «لب‌خواني‌هاي قزل‌آلاي من» افزود: پل والري 17 سال براي كتاب «پارك جوان و گورستان دريايي» وقت صرف كرد و تاكنون هزاران مقاله براي تشريح مكانيسم‌هاي اشعار اين كتاب نوشته شده و هر كسي در اين باره مي‌نويسد در تازه‌اي به روي آن مي‌گشايد. منتقدان بسياري درباره «اوليس» جيمس جويس مطلب نوشته‌اند، اما دستنوشته‌اي از جويس پيدا شده است كه نوشته؛ من در اين كتاب آنقدر دقايق مختلف گذاشته‌ام كه تا قرن‌ها مي‌توانم همه را تحت تاثير قرار دهم.

تاكنون هيچ كسي نتوانسته است مانند جويس نقشه جغرافيايي و وضعيت فرهنگي يك شهر را در يك اثر به ظاهر آشفته بيان كند وگرنه منتقد بزرگي مانند اليوت در برابر آن سر تعظيم فرو نمي‌آورد.

به گفته وي در هر شعر خوبي بايد مكانيسمي باشد كه خود شعر خودش را نجات بدهد مانند شعر سعدي كه خيلي‌ها خواسته‌اند شعر ساده بگويند، اما قرن‌ها گذشته است و كسي سعدي نشده است.

شعر روز به روز بهتر مي‌شود

آسيب‌هاي دو جريان شعري از ديگر بخش‌هاي صحبت شمس لنگرودي بود. وي در اين باره گفت: ابتذال شعر نخبه‌گرا اين است كه به هذيان‌گويي دچار شود و شعري هم كه براي بدنه جامعه گفته مي‌شود ممكن است به ورطه نثرنويسي و بيان حرف‌هاي معمولي و روزنامه‌اي دچار شود. در شعر دهه 40 هم موج نو و جريان شعر سياسي دو سوي شعر بودند، اما جريان اصلي كه تلفيقي از هر دو جريان و به جوهر زندگي مردم نزديك بود ماندگار شد.

وي در تشريح اين دو جريان شعري گفت: در شعر موج‌نو شعر‌هاي مبتذل وجود داشت و آثار درخشاني هم بود، در شعر سياسي هم شعرهاي خوبي داشتيم، اما شعرهاي مزخرف هم كم نبود. در دهه 50 جنگ‌هاي شعر سياسي به صورت مخفيانه منتشر مي‌شد كه در آنها عليه شعر فروغ مطالب زيادي بود و مي‌گفتند زندگي در شعر او نيست، اما بعدها معلوم شد كه مردم شعر او را حفظ كردند همان گونه كه با وجود حملات تند عليه رئاليسم كافكا، امروز اصطلاح زندگي كافكايي نشان مي‌دهد او نويسنده‌اي بوده كه به جوهر زندگي انسان مدرن رسيده بود.

وي اضافه كرد: اگر ما متوجه اين دو ابتذال باشيم به رستگاري مي‌رسيم. در دهه 40 شعر به زندگي نزديك شده بود و وقتي شعر به اين مرحله برسد مخاطبان زنده را جذب مي‌كند. سال‌ها قبل اگر كتابي به دست من مي‌رسيد غمم مي‌گرفت، اما امروزه كتاب‌هايي كه به دستم مي‌رسد با علاقه مي‌خوانم چون شعر روز به روز بهتر مي‌شود و علاقه مخاطب هم به شعر افزايش يافته است. شعر امروز تجربه همه شعرهايي است كه تاكنون گفته شده است و از عناصر شعري دقيق و ارتباط حسي مخاطب بهره‌مند است و به همين دليل مي‌شود گفت شعر امروز دارد شعر مي‌شود.

ظرايف هولناك شعر حافظ

شاعر مجموعه «ملاح خيابان‌ها» در ادامه در پاسخ به پرسشي درباره «ساده‌نويسي» شاعران امروز گفت: البته ساده‌نويسي اصطلاح درستي نيست و اين نوع شعرها ساده نيستند بلكه ساده‌نما هستند. آنهايي كه اين گونه شعر‌ها را ساده‌لوحانه مي‌بينند متوجه عمق آن نمي‌شوند.

وي با انتقاد از نسبت دادن اتهام عوام زده بودن به اين گونه شعرها گفت: مردم ما قرن‌هاست شب يلدا هندوانه مي‌خورند و شعر حافظ مي‌خوانند، اما آيا واقعا شعر حافظ عوامانه است؟ شعري كه ظرايف دقيق و ظرايف هولناكي دارد كه انسان را در برابر خود شگفت‌زده مي‌كند. شعر سعدي هم در ظاهر ساده است و خيلي‌ها خواستند استاد سخن شوند، اما در استخر خالي پريدند و كله‌شان به سنگ خورد.

آرش شفاعي / جام جم